تبليغاتX
روزهای تعطیلات

روزهای تعطیلات

استفاده از تعطیلات

مثبت فکر کنيد !!!!!!!!!!!!!!!!!!

روزي از روزها گروهي از قورباغه هاي کوچيک تصميم گرفتند که با
هم مسابقه ي دو بدند

هدف مسابقه رسيدن به نوک يک برج خيلي بلند بود .

جمعيت زيادي براي ديدن مسابقه و تشويق قورباغه ها جمع شده بودند

و مسابقه شروع شد ...

راستش, کسي توي جمعيت باور نداشت که قورباغه هاي به اين کوچيکي بتوانند به نوک برج برسند .

شما مي تونستيد جمله هايي مثل اينها را بشنويد:

اوه,عجب کار مشکلي !!!

'اونها هيچ وقت به نوک برج نمي رسند "يا

'هيچ شانسي براي موفقيتشون نيست.برج خيلي بلند ه!

قورباغه هاي کوچيک يکي يکي شروع به افتادن کردند

بجز بعضي که هنوز با حرارت داشتند بالا وبالاتر مي رفتند .

جمعيت هنوز ادامه مي داد,'خيلي مشکله!!!هيچ کس موفق نمي شه

و تعداد بيشتري از قورباغه ها خسته مي شدند و از ادامه دادن منصرف

ولي فقط يکي به رفتن ادامه داد بالا, بالا و باز هم بالاتر

اين يکي نمي خواست منصرف بشه

بالاخره بقيه ازادامه ي بالا رفتن منصرف شدند.به جز اون قورباغه

کوچولو که بعد از تلاش زياد تنها کسي بود که به نوک رسيد

بقيه ي قورباغه ها مشتاقانه مي خواستند بدانند او چگونه اين کا ر رو
انجام داده؟

اونا ازش پرسيدند که چطور قدرت رسيدن به نوک برج و موفق شدن رو پيدا کرده؟
و مشخص شد که ...

برنده ي مسابقه کر بوده !!!

نتيجه ي اخلا قي اين داستان اينه که :

هيچ وقت به جملات منفي و مأيوس کننده ي ديگران گوش نديد... چون
اونا زيبا ترين رويا ها و آرزوهاي شما رو ازتون مي گيرند--چيز هايي که از ته دلتون آرزوشون رو داريد !
هيشه به قدرت کلمات فکر کنيد .

پس:

هميشه!!!

مثبت فکر کنيد .

و بالاتر از اون

کر بشيد هر وقت کسي خواست به شما  بگه که به آرزوهاتون نخواهيد
رسيد !
و هيشه باور داشته باشيد :

من همراه خداي خودم همه کار مي تونم بکنم!!!

و اینو یادمون باشه:

آدم هاي زيادي به زندگي شما وارد و از اون خارج ميشن... ولي
دوستانتون جا پا هايي روي قلبتون جا خواهند گذاشت!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 23:35  توسط رویا  | 

ياد و خاطره كوروش كبير (ذي‌القرنين)

 

وصیت‌نامه کوروش کبیر

پس از مرگ بدنم را موميایي نكنيد و در طلا و زيورآلات و يا امثال آن نپوشانيد. زودتر آن را در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا ذره ذره‌های بدنم خاك ايران را تشكيل دهد.

 

چه افتخاري براي انسان بالاتر از اينكه بدنش در خاكي

مثل ايران دفن شود.

 

از همه پارسيان و هم‌‌پيمانان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اينكه ديگر از هيچ‌گونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گويند، به واپسين پند من گوش فرا داريد، اگر می‌خواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد، به دوستان خود نيكی كنيد، فرزندان من؛ دوستان من؛ من اكنون به پايان زندگی نزديك گشته‌ام، من آن را با نشانه‌های آشكار دريافته‌ام، وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و كام من اين است كه اين احساس در کردار و رفتار شما نمايانگر باشد، زيرا من به هنگام كودكی، جوانی و پيری بخت‌يار بوده‌ام، هميشه نيروی من افزون گشته است آن چنان كه هم امروز نيز احساس نمی‌كنم كه از هنگام جوانی ناتوان‌ترم، من دوستان را به خاطر نيكويی‌های خود خوشبخت و دشمنانم را فرمان‌بردار خويش ديده‌ام، زادگاه من بخش كوچكی از آسيا بود، من آن را اكنون سربلند و بلندپايه باز می‌گذارم، اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم، خود را از خودپسندی و غرور برحذر داشتم، حتی در پيروزی‌های بزرگ خود، پا از اعتدال بيرون ننهادم، در اين هنگام كه به سرای ديگر می‌گذرم، شما و ميهنم را خوشبخت می‌بينم و از اين رو می‌خواهم كه آيندگان مرا مردی خوشبخت بدانند. مرگ چيزی است شبيه به خواب، در مرگ است كه روح انسان به ابديّت می‌پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد می‌گردد به آتيه تسلط پيدا می‌كند و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنين بود كه من انديشيدم، به آنچه كه گفتم عمل كنيد و بدانيد كه من هميشه ناظر شما خواهم بود، اما اگر اين چنين نبود، آنگاه از خدای بزرگ بترسيد كه در بقای او هيچ ترديدی نيست و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست. بايد آشكارا جانشين خود را اعلام كنم تا پس از من پريشانی و نابسامانی روی ندهد. من شما هر دو فرزندانم را يكسان دوست می‌دارم ولی فرزند بزرگترم كه آزموده‌‌تر است كشور را سامان خواهد داد، فرزندانم! من شما را از كودكی چنان پرورده‌ام كه پيران را آزرم داريد و كوشش كنيد تا جوان‌تران از شما آزرم بدارند. 

تو كمبوجيه، مپندار كه عصای زرين پادشاهی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان يک رنگ برای پادشاه عصای مطمئن‌تری هستند. همواره حامی كيش يزدان‌پرستی باش، اما هيچ قومی را مجبور نكن كه از كيش تو پيروی نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسی بايد آزاد باشد تا از هر كيشی كه ميل دارد پيروی كند. هر كس بايد برای خويشتن دوستان يك دل فراهم آورد و اين دوستان را جز به نيكوكاری به دست نتوان آورد.

از كژی و ناروايی بترسيد، اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد يافت، ولی اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجرای عدالت تسامح ورزيد، ديری نمی‌انجامد كه ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت و خوار و ذليل و زبون خواهيد شد، من عمر خود را در ياری به مردم سپری كردم، نيكی به ديگران در من خوش‌دلی و آسايش فراهم می‌ساخت، و از همه شادی‌های عالم برايم لذت‌بخش‌تر بود.

به نام خدا و نياکان درگذشته‌ی ما، ای فرزندان اگر می‌خواهيد مرا شاد كنيد نسبت به يكديگر آزرم بداريد، پيكر بی‌جان مرا هنگامی كه ديگر در اين گيتی نيستم در ميان سيم و زر مگذاريد و هر چه زودتر آن را به خاك باز دهيد، چه بهتر از اين كه انسان به خاك كه اين ‌همه چيزهای نغز و زيبا می‌پرورد آميخته گردد من همواره مردم را دوست داشته‌ام و اكنون نيز شادمان خواهم بود كه با خاكی كه به مردمان نعمت می‌بخشد آميخته گردم، هم‌اكنون درمی‌يابم که جان از پيكرم می‌گسلد، اگر از ميان شما كسی می‌خواهد دست مرا بگيرد يا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزديك شود و هنگامی كه روی خود را پوشاندم، از شما خواستارم كه پيكرم را كسی نبيند حتی شما فرزندانم، پس از مرگ بدنم را موميایي نكنيد و در طلا و زيورآلات و يا امثال آن نپوشانيد، زودتر آن را در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا ذره ذره‌های بدنم خاك ايران را تشكيل دهد، چه افتخاری برای انسان بالاتر از اينكه بدنش در خاكی مثل ايران دفن شود.

از همه پارسيان و هم‌پيمانان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اينكه ديگر از هيچ‌گونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گويند، به واپسين پند من گوش فرا داريد.

اگر می‌خواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد،

به دوستان خود نيكی كنيد.

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 23:30  توسط رویا  | 

موانع حمله آمریکا به ایران!

کاکتونس: ذیلا توضیح میدهیم که چرا حمله آمریکا به ایران که روزی سه بار هم تهدید می کند ، بی فایده است:

آمریکاییها هیچ وقت موفق به شناسایی نقاط استراتژیک ما نمیشوند!!! چرا که نقاط استراتژیک ما معمولا یک جای دیگر است.

مثلا نیروهای نظامی ما مشغول کارهای فرهنگی هستند!

نیروهای فرهنگی ما مشغول عملیات سیاسی هستند!

نیروهای اطلاعاتی کار خبری می کنند!

دیپلماتهای ما کار هنری میکنند!

هنرمندان ما مبارزه سیاسی می کنند!

دانشگاهیان ما خبرنگاری می کنند!

ناشرین ما خرید و فروش کشتی می کنند!

نیروهای مطبوعاتی ما کارهای اطلاعاتی می کنند!

تاجرها مشغول امور خیریه هستند!

... و همین طور بگیر برو تا پایین!!!!!





آمریکا به این امید به ایران حمله می کند که در صورت حمله به ایران کارها متوقف شود و مردم در فشار قرار گیرند در حالیکه در ایران سالهاست کارها متوقف است و هیچ کس احساس ناراحتی نمی کند!

 

 

در ایران برای اداره حکومت چهار گروه مطرح هستند :

یک گروه محافظه کاران هستند که با آمریکا دشمن هستند،

یک گروه اصلاح طلبان هستند که با آمریکا مخالفند،

یک گروه نیروهای برانداز هستند که به این دلیل با حکومت دشمن هستند که فکر می کنند حکومت ایران آمریکایی است

و یک گروه ایرانیان طرفدار آمریکا هستند که اکثرا در آمریکا زندگی می کنند و حتی برای حکومت کردن نیز حاضر نیستند به ایران بیایند

بنابراین حکومت ما جایگزین ندارد!

حمله آمریکا به سازمانهای اداری و وزارتخانه های ایران به ما زیان چندانی نمی زند چون در این سازمانهای اداری اتفاق خاصی نمی افتد.

حمله آمریکا به تاسیسات صنعتی ایران در بسیاری از موارد به نفع ماست چون دولت مانده است چطور آنها را تعطیل کند!

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 19:9  توسط رویا  | 

صف

قزوينيه تو صف نون بوده ، يه عده هم طبیعتا جلوش واستاده بوده. يه دفعه شاطره مياد بيرون، ميگه: نون تموم شد! ملت هم ميرن دنبال كار و زندگيشون و صف به هم ميخوره. قزوينيه شاكی ميشه، داد می زنه:‌ نون تموم شد كه شد! صف چرا بهم ميزنيد!

 

شستشو

غضنفر مشغول شستن ماشينش بود. ازش پرسيدند: چرا از پلاک ماشين شروع كردي؟ جواب داد: آخر دفعه قبل كه ماشين مي‌شستم، وقتي به پلاكش رسيدم، ديدم ماشين خودم نيست

 

چک سیبا

غضنفر میره بانک تا چکش رو نقد کنه. بانکیه بهش میگه چک سیباس؟ غضنفر: جواب میده نه! مال گردوهای پارساله.

 

تصادف

غضنفر تو جاده رانندگی می‌کرد، یهو دید یه کامیون داره از روبروش میاد. هر کاری کرد ترمز ماشینش عمل نکرد. رفیقشو صدا کرد و با عجله گفت: اصغر! اصغر! پاشو تصادفو ببین.

 

تهوع

به غضنفر ميگن اگه حالت تهوع بهت دست داد، چيکار مي کني؟ ميگه منم بهش دست ميدم!!!

 

صندلی ناپلئون

غضنفر میره موزه لوبر فرانسه. بعد از چند ساعت خسته میشه یه صندلی خالی می‌بینه و میره میشینه. مامور موزه با سرعت به طرفش میاد و بهش میگه: آقا پاشو ، پاشو ببینم. این صندلی ناپلئونه.
غضنفر میگه: خیلی‌خُب بابا! هر وقت اومد بلند میشم.

 

خرملا

الاغ ملانصرالدین به چراگاه حاکم وارد شد. حاکم از ملا نزد قاضی شکایت کرد. قاضی ملا را احضار کرد و گفت : ماجرا را توضیح بده.
ملا گفت : جناب قاضی. فرض کنید شما خر من هستید. من شما را زین می‌کنم و افسار به شما می‌بندم و شما حرکت می‌کنید. بین راه سگ‌ها به طرفتان پارس می‌کنند و شما رَم می‌کنید و به طرف چراگاه حاکم می‌روید. حالا انصاف بدهید من مقصرم یا شما؟!

 

زن‌ذلیل

تو قیامت جبرائیل به مردا میگه: اونایی كه زن ذلیل بودن سمت چپ بقیه سمت راست.
همه میرن سمت چپ فقط یكی نمیره. جبرائیل بهش میگه: چرا تو نرفتی اونور؟
میگه: خانومم گفته وایسا اینجا، تکون هم نخور!

 

باز هم گدایی؟

گدايی زنگ خونه یه پيرزنه رو میزنه. پير زن میگه: کیه؟ باز اومدی گدايی؟
گدا هم جواب میده: پس توقع داشتی بيايم خواستگاری؟!

 

ابتکار عمل

مامانی به بچه‌اش میگه: می‌دونم شیطون گولت زد موهای خواهرتو کشیدی!
بچه میگه: آره، ولی لگدی که زدم تو شکمش ابتکار خودم بود.

 

دعا از صمیم قلب

بچه به زور بابا و مامانش وادار به نماز خوندن شد. بعد می بینن نشسته داره همین جوری دعا می کنه. میرن گوش میدن می بینن میگه: خدایا! اینا من رو به زور وادار کردن نماز بخونم، تو خودت قبول نکن.

 

سگ

به يه نفر ميگن سگتون بچه ما رو گاز گرفته!
ميگه: اولاً سگ ما گاز نمی‌گيره.
دوماً: سگ ما هميشه بسته است.
سوماً: ما اصلا سگ نداريم!

 

سرما خوردن

اصفهانيه داشته رو خودش آب يخ مي ريخته، بهش ميگن: چرا اينجوري ميكني؟
ميگه: مي خوام سرما بخورم.
ميگن چرا؟ ميگه آخه يه پنيسلين دارم، داره تاريخش ميگذره.

 

خر و خریت

يه روز ملانصرالدین و دوستش دوتا خر ميخرن. دوست ملا ميگه: چه طوري بفهميم کدوم ماله منه کدوم ماله تو؟
ملا ميگه خوب من يه گوش خرم رو ميبرم. اوني که يه گوش داره مال من، اوني هم که دو گوش داره مال تو.
فرداش ميبينن خر ملا گوش اون یکی خره رو از سر حسادت خورده! دوست ملا ميگه: حالا چيکار کنيم؟
ملا ميگه: من جفت گوش خرمو ميبرم.
فرداش ميبينن بازم قضيه ديروزيه. دوست ملا ميگه :حالا چيکار کنيم ملا ميگه: من دم خرمو ميبرم!
فرداش بازم قضيه ديروزي ميشه. دوست ملا با عصبانيت ميگه: حالا چيکار کنيم؟ ملانصرالدین هم ميگه: عيبي نداره! حالا خر سفيد مال تو، خر سياه مال من.

 

Come here

معلم زبان به دانش‌آموزش ميگه: «بيا اينجا» به انگليسي چي ميشه؟
ميگه: Come here
معلم: حالا «برو اونجا» به انگليسي چي ميشه؟
دانش‌آموز ميگه: اول ميرم اونجا،‌ بعد ميگم: Come here

 

کلید

یارو کليدش رو تو ماشين جا ميذاره، تا بره کليد ساز بياره زن و بچش دو ساعت تو ماشين گير ميکنن!

 

زن همسایه

زن یارو بهش میگه: شوهر همسایه، هر روز صبح که می‌خواد از خونه بره بیرون زنش رو بوس می کنه، تو چرا این کار رو نمی‌کنی؟
یارو میگه: آخه من که زن همسایه رو خوب نمی‌شناسم.

 

الهی صدام شهید بشه

عازم جبهه بودم. یکی از دوستانم برای اولین بار بود که به جبهه می آمد. مادرش برای بدرقه ی او آمده بود. خیلی قربان صدقه اش می رفت و دائم به دشمن ناله و نفرین می کرد.
به او گفتم: « مادر شما دیگه بر گردید فقط دعا کنید ما شهید بشیم. دعای مادر زود مستجاب می شود.»
او در جواب گفت:« خدا نکنه مادر، الهی صد سال زیر سایه ی پدر و مادرت زنده بمونی! الهی که صدام شهید بشه که اینجور بچه های مردم رو به کشتن میده!»

 

پوتین

غضنفر با دوستش با لگد می زدن تو شکم همدیگه. يکي از اونجا رد مي شده، ميگه: شما دو تا دردتون نمي گيره؟ غضنفر ميگه نه پوتين پامونه!

 

استخدام در نهاد امنیتی

غضنفر می‌خواست تو یه نهاد امنیتی استخدام بشه. بهش میگن: برای شروع یه کُد سه رقمی بهت میگیم. تحت سخت‌ترین شکنجه‌ها نباید اون عدد رو اعتراف کنی!
میگه:قبوله. بهش عدد رو میگن و می‌فرستنش توی یک اتاق و یکی یکی ناخوناشو میکشن و چوب تو... میکنن و اتوی داغ میذارن رو تنش. اما غضنفر عدد رو لو نمیده.
چند روز دیگه هم به انواع روش‌ها شکنجه‌اش میکنن. بازم اعتراف نمی‌کنه !
خلاصه می‌فرستنش تو یکی ازین اتاقا که آینه و دوربین داره، نگاش میکنن ببینن چیکار می‌کنه.
می‌بینن هی داره با مشت میکوبه تو سر خودش و میگه : اَهَ ه ه!! ...چند بود این عدده؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 20:9  توسط رویا  | 

عکس خصوصی خانم گلاب آدینه!

متاسفانه این روزها گهگاه با خبر تآسفبار انتشار عکسهای خصوصی بازیگران نگرانی همه بازیگران را در بر گرفته انتشار این تصویر برای اولین بار در این وبلاگ را به اطلاع عموم میرسانیم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 19:23  توسط رویا  | 

سوالات تست کنکور هنر تربیت بدنی کامپیوتر

تست های فرهنگی هنری

هنرپيشه معروف سينما ؟

الف) محمدرضا گلزار

ب) محمدرضا علفزار

ک) محمدرضا گندمزار

ش) محمدرضا دشت



هنرپيشه مرحوم سينما ؟

الف) رضا ژيان

ب) رضا ماکسيما

ک) رضا فولکس

ش) رضا خاور



هنرپيشه مرحوم فيلم "ممل آمريکايي" ؟

الف) نعمت الله گرجي

ب) نعمت الله ساقه طلايي

ک) نعمت الله شيرين عسل

ش) نعمت الله مينو
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 18:44  توسط رویا  | 

طرز تهيه يك فيلم پرفروش در سينماي ايران

 طرز تهيه يك فيلم پرفروش در سينماي ايران (طنز)

1. محمدرضا گلزارِ بزك كرده(يك عدد كامل)
2. مهناز افشار و الناز شاكردوست به ميزان كافي
3. نيروي آموزش ديده براي دست و پا زدن در پشت صحنه
4.تجهيزات اعم از دوربين، نور، صدا، حركت!

روش تهيه:
قبل از شروع- محمدرضا گلزار را در اتاق گريم خوب ورز مي‌دهيم. كمي به‌اش پياز مي‌ماليم و مي‌اندازيم‌ش جلوي دوربين(در اينجا خانم‌ها و آقايان وبلاگ‌نويس دقت داشته باشند كه ميزان پياز ماليده شده بايد به حدي باشد كه اشك از چشمان گلزار جاري شود. او شكست عشقي خورده و علت اين شكست و ضربه سنگين روحي به او خانواد دختر مورد علاقه او بوده است. اگر فرد مونثِ طرفدار گلزار كه در حال تماشاي فيلم است با گلزار احساس همذات پنداري پيدا كرد و با خودش گفت: آخي بميرم، اگه من به جاي دختره بودم خانوادم از خداشون هم بود! مشخص مي‌شود كه ميزان پياز ماليده شده بسيار خوب بوده و به مرحله بعد مي‌رويم)
حدود 10 دقيقه مي‌گذاريم تا گلزار با شعله ملايم جلوي دوربين حسابي جا بي‌افتد. سپس مهناز افشار را با مقدار متنابهي ناز و عشوه و كرشمه- درسته به محمدرضاگلزار اضافه مي‌كنيم، شعله زير گاز را زياد مي‌كنيم كمي نمك و فلفل مي‌زنيم و اين مغلمه را تا زماني كه ببننده دچار غش و ضعف شود هَم مي‌زنيم. شعله زير گاز را كم مي‌كنيم و الناز شاكردوست را به آرامي اضافه مي‌كنيم و در همين حال به هم زدن ادامه مي‌دهيم تا الناز شاكردوست حسابي با مواد قبلي مخلوط شود. ديگر تقريباً آماده است. جهت تزئين مي‌توانيد از حسام نواب صفوي و حميد گودرزي بر حسب سليقه استفاده كنيد. نوش جان‌تان!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 12:37  توسط رویا  | 

1. در پشت سر یه دوچرخه سوار در حال رانندگی هستید ،قصد گردش به راست دارید ، چكار میكنید ؟


الف ـ سرمون رو از شیشه میاریم بیرون میگیم هوووو یــره مگه كوری برو اونور دیگه .


ب ـ به موازات دوچرخه سوار حركت میكنیم و یه هو میپیچیم جلوش تا حالش گرفته شه.


ج ـ پشت سرش یه بوق خفن میزنیم تا هُل شه و بخوره زمین و بعد از روش رد میشید طوری كه مخش بپاشه بیرون


د ـ با ماشین میكوبیم بهش تا بیفته زمین و بعد از رو مخش رد میشیم .



2 . از یه خیابان فرعی میخواهید وارد خیابان اصلی شوید. چرا باید بیش از همه مواظب موتور سیكلت سوارها باشید ؟


الف ـ چون همینجوری سرشون رو میندازن پایین میان تو تقاطع .


ب ـ چون سهمیه بنزینشون كمتره و گناه دارن .


ج ـ چون خیلی كوچیك هستند و ما ریز میبینیمشون .


د ـ ممكنه موتور پلیس باشه ، بعد آب بیار و حوض خالی كن.



3 . در كدام محل است كه نباید پارك كنید ؟


الف ـ پاركینگ طبقاتی رایگان الماس شهر .


ب ـ پاركینگ عمومی پارك ملت .


ج ـ دم در خونه مادر زن.


د ـ دم در خونه مادر شوهر.



4 . خط ممتد دوگانه به چه معناست؟


الف ـ برای تاكید اینكه دو خط موازی هیچوقت به هم نمیرسن.


ب ـ به معنی اینكه باید این دو خط رو بگیری همینجوری بری .


ج ـ یعنی اینكه دور زدن ممنوع ولی... یه دفعه میتونید دور بزنید كه حال همه گرفته بشه .


د ـ یعنی موش تو سوراخ نمیرفت وقتی میرفت جمعه میرفت.



5 . وقتی چراغ زرد رو دیدید باید چه كار كنید؟


الف ـ اگر حتی 1 ثانیه هم مونده تا چراغ قرمز بشه گازشو بگیرید و برید.


ب ـ اول یواش برید بعد كه دیدید كسی حواسش نیست بازم گازش رو بگیرید و برید.


ج ـ یعنی چیزی دیگه به اتمام كارت سوختت نمونده..براتون متاسفم


د ـ هیچ خطری شما رو تهدید نمیكنه پس با خیال راحت گازتون رو تا ته بگیرید و برید.



6 . این تابلو به چه معناست ؟

الف ـ یعنی جاده خودشو لوس كرده و دو رگه اس.


ب ـ یعنی جاده مار دارد.....مار هم موش تو سولاخ نمیرفت.


ج ـ یعنی همچین ترمز كنید كه خط لاستیكاتون بیفته


د ـ یعنی هر چه قدر عشقته لایی بكش!

 


۷ . این تابلو به چه معناست ؟

الف ـ ابومسلم سرور پرسپولیسه


ب ـ پرسپولیس سرور ابومسلمه


ج ـ فقط تیم ملی


د ـ هیچ كدوم...فقط كریم باقری!



۸ . به هنگام تركیدن لاستیك كدام مورد را باید انجام بدید ؟


الف ـ مثل زنها جیغ میكشید و از پنجره میپرید بیرون....


ب ـ خونسردیتون رو حفظ میكنید و بوسیله یه ستون ماشین رو متوقف میكنید( یعنی خودتونو میكوبید به ستون)


ج ـ فرمون رو بچسبید و ول نكنید تا ماشین مثل بچه آدم خودش وایسته.


د ـ چشماتون رو میبندید و به خدا توكل میكنید!



۹ . در حال نزدیك شدن به خط كشی عابر پیاده هستید . عابرین منتظرند تا عبور كنند.چه مواردی را باید انجام دهید ؟


الف ـ بیخیال عابر بابا....عابر كیلو چنده .بزن برو..


ب ـ با همون سرعت یه دفعه از بغلشون رد میشید تا بترسند و شما حالشو ببرید.


ج ـ اگه دیدید خیلی پرروین، میاید پایین و بعد از چند تا ناسزا بارشون كردن ، تا جایی كه میخورن میزنینشون.


د ـ از كنارشون با سرعت رد میشید و بهشون میگید : ..{....}...!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 12:8  توسط رویا  | 

مرگ های مرموز

چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف، بیماران یک تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند و این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت و ضعف مرض انان نداشت.

این مسئله باعث شگفتی پزشکان ان بخش شده بود به طوری که بعضی ان را با مسائل ماورای طبیعی  و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می دانستند. کسی قادر به حل این مسئله نبود که چرا بیمار ان تخت درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه میمیرد. به همین دلیل گروهی از پزشکان متخصص بین المللی برای بررسی موضوع تشکیل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصمیم بر این شد که در اولین یکشنبه ماه، چند دقیقه قبل از ساعت ۱۱ در محل مذکور برای مشاهده این پدیده ی عجیب و غریب حاضر شوند.

در محل و ساعت موعود، بعضی صلیب کوچکی در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضی دوربین فیلمبرداری با خود اورده بودند و . . . .

دو دقیقه به ساعت ۱۱ مانده بود که (( پوکی جانسون)) نظافتچی پاره وقت روزهای یکشنبه وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حیات را از پریز برق دراورد و دوشاخه جاروبرقی خود را به پریز زد و مشغول کار شد.!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 11:45  توسط رویا  | 

داستان شنل قرمزي(طنز)

يه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت :
عزيزم چند روزه مادر بزرگت مبايلشو جواب نميده . هرچی SMS هم براش ميزنم
باز جواب نمیده . online هم نشده چند روزه . نگرانشم .
چندتا پيتزا بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر . ببين حالش چطوره .
شنل قرمزی گفت : مامی امروز نميتونم .
قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بريم ديزين اسکی .
مادرش گفت : يا با زبون خوش ميری . يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوری لهت کنه .
شنل قرمزی گفت : حيف که بهشت زير پاتونه . باشه ميرم .
فقط خواستين برين بهشت کفش پاشنه بلند نپوشين .
مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان.
می خوان ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون .
شنل قرمزی گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمياد .
يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون و می خوام .
شنل قرمزی با پژوی ۲۰۶ آلبالوئی که تازه خريده از خونه خارج ميشه .
بين راه حنا دختری در مزرعه رو ميبينه .
شنل قرمزی: حنا کجا ميری ؟؟؟
حنا : وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن .
شنل قرمزی: ای نا کس حالا تنها میپری ديگه !!
حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی در آوردی .
بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران ميشه . بچه ها شاکی شدن دعوتت
نکردن .
شنل قرمزی: حتما اون دختره ايکبری سيندرلا هم هست ؟؟؟
حنا : آره با لوک خوشانس ميان .
شنل قرمزی: برو دختره ...........................................
( به علت به کار بردن الفاظ رکيک غير قابل پخش بود )
شنل قرمزی يه تک آف ميکنه و به راهش ادامه ميده .
پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره !!!!!
ماشينا جلوش نگه ميداشتن اما به توافق نمی رسيدن و می رفتن .
ميره جلو سوارش ميکنه .
شنل قرمزی : تو که دختر خوبی بودی نل !!!!!
نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه .
با اون مرتيکه ...... راه افتاديم دنبال ننه فلان فلان شدمون .
شنل قرمزی: اون که هاج زنبور عسل بود .
نل : حالا گير نده . وسط راه بابا مون چشمش خورد به مادر پرين رفت گرفتش .
اين دختره پرين هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون .
زندگی هم که خرج داره . نميشه گشنه موند .
شنل قرمزی : نگاه کن اون رابين هود نيست ؟؟؟؟ کيف اون زن رو قاپيد .
نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کيف قاپی .
جان کوچولو و بقيه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند ميکنن .
شنل قرمزی : عجب !!!!!!!!!!!!!!
نل : اون دوتا رو هم ببين پت و مت هستن . سر چها راه دارن شيشه ماشين پاک
می کنن .
دخترک کبريت فروش هم چهار راه پائينی داره آدامس ميفروشه .
شنل قرمزی : چرا بچه ها به اين حال و روز افتادن ؟؟؟؟
نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتيول شد .
بچه مايه دار شدی . بقيه همه بد بخت شدن .
بچه های اين دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چيه .
شخصيتهای محبوبشون شدن ديجيمون ها ديگه با حنا و نل و يوگی و خانواده دکتر ارنست حال نمی کنن .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 13:36  توسط رویا  |